اولین پست هزارمین بلاگم.
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 10:51
بلاگ نوشتن روزی از لزومات زندگیم بود. کلا خیلی چیزا از لزومات زندگیم بودن که الان دیگه نیستن.مینویسم و پاره میکنم، مینویسم و حذف میکنم، انگار که از اینکه اینارو من نوشته باشم منزجرم. نمیخوام حتی یک بار دیگه خودم حرفامو بخونم، چه برسه دیگران. ولی بازم امتحان میکنم، قبل از اینکه کاملا تارک دنیا بشم. ی...
دومی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 10:51
چند روزه اومدم خونه ی مامان. گذروندن روزا سخته، کل روز دارم بغضم رو قورت میدم و کل شب دارم سعی میکنم سر خودم رو گرم کنم تا دیوونه نشم. خونه ی مامان تو یه محله ست که من اصلا دوست ندارم، در حدی که نه دلم میخواد خونه بشینم و نه دلم میخواد برم بیرون و خیابونای دپرس کننده ش رو ببینم. ولی چند تا ایده دارم...
I miss you
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 10:51
Hugs. Kisses. forehead kisses. love. cuddles. need to hear that i'm loved. need to be shown that i'm loved. in need of intimacy. romance. hand holding. more hugs. long, long hugs. happy tears. to be looked in the eyes. to hear my name. safe. that feeling of being safe. loved. cared for. long convers...